تبليغاتX
شکوه شب
عاشقانه ها

وقتي نگات ميشينه روي ديوار اتاقم.

عكس تو. تو قاب چوبي مياد سراغم.

ياد اون روزا مي افتم.با تو بودن زير بارون.

وقتي كه شرمنده بودن .پشيمون ليلي ومجنون.

ياد  اون شبا مي افتم لب اون چشمه ي جاري

 كه گرفت از ما يه عكاس دو تا عكس يادگاري.

يكيشون سهم تو بود و يكيشون هم مال من بود.

كجا فكرشو ميكرديم اخرش جدا شدن بود.

زیر رعد وبرق تقدير.من و تو با هم شكستيم.

توي روياهامون اما هنوزم صاف و يه دستيم.

توي ميدون زمونه من و تو بازي و باختيم.

تقصير طالع مابود.سر نوشتو خوب شناختيم.

مثل اون كلاغ قصه كه نمي رسيد به خونه.

دوست نداشت كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه.

اسمش اينه كه تو رفتي.يادگاريت روبه رومه.

تو رو داشتن تا هميشه منتهاي ارزومه.

بي گناهي اما كوچت .چه اتيشي زد به ريشه ام.

هميشه بهت ميگفتم نباشي ديوونه ميشم.

ميدوني ما بي گناهيم.جرممون فقط وفا بود.

هيچ دلي راضي نميشه كه بگه تقصير ما بود.

مخمل خاطره ي تو.توي صندوقچه ي چوبي.

خوابيده مثل يه قصه.پر راز و پر خوبي.

تو رو ميسپرم به دست صاحب پونه وخورشيد.

اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:34  توسط شکوه  |