|
عاشقانه ها
|
بيا تا فارغ از تقدير فردا
دمي هم صحبت پيمانه باشيم
چه ميدانيم شايد لحظه اي بعد
كنار هم ولي بيگانه باشيم
با اين همه اي قلب در به در از ياد مبر كه ما
عشق را رعايت كرده ايم . از ياد
مبر كه ما ....

تويي زيبا ترين زيباي دنيا
منم مثل اميد يك قناري
قراري بر دل هر بي قراري
منم يلداي بي پايان عاشق
تو بودي مرهم زخم شقايق
تويي ساكت تر از پژواك شبنم
به روي برگ گلها خواب نم نم
منم ان لهجه ي لبريز ازدرد
نگاه تو نبوده هرگزم سرد
تويي لالايي خواب خوش اواز
نگاهم را ببين در شوق پرواز
منم ان دختر لبريز از مهر
كه جادوي نگاهت كرده اش سحر
نگاهت را پرستم اي نگارم
فداي تار مويت هر چه دارم

چه خوب بود اگر بزرگي دلها به بزرگي دريا
بود.چه خوب بود صبر دلها مثل
صبر كوير تشنه و بي كس بود.كه مدتهاست
طعم اب را نچشيده و چه خوب
بود كه هيچ وقت از عزيزان جفا نمي ديديم.

دستانم را پر از گلهاي رز ميكنم و با قلبي لبريز از
اميد به ديدن تو مي ايم تا
بگويم اولين باري كه در چشمانت نگاه كردم
زندگي برايم معنايي ديگر
يافت.عزيز ترين همراه هرگاه ديدي سنگ گريه
ميكند و توانستي به اتش بوسه
بزني من هم ميتوانم فراموشت كنم.

دستت را به من بسپار تا از گرمي ان وجودم را پر
كنم.گوشت را به من بسپار تا
زمزمه ي عشق را در ان جاري كنم.شانه ات را
به من بسپار تا انرا در هاله اي
از نور نگهداري كنم.صدايت را به من بسپار تا
مهرباني ات را تدريس
كنم.چشمهايت را به من بسپار تا تازگي هاي
عشق را در ان پيدا كنم.جسمت
را به من بسپار تا دمادم ان را گلباران كنم.همه
را به من بسپار تا معني خواستن
را بگيرم.ياد بگيرم كه چگونه تو را بپرستم و
چگونه با وجود تو در حضور
عشق خود را بازيابم.اي كاشف موجوديت
عشق.
زندگي را به تمامي زندگي كن.در اين دنيا زندگي
كن بي انكه جزيي از ان باشي
همچون نيلوفري در اب .زندگي در اب و بدون
تماس با اب.
زندگي زماني براي معاوضه ندارد.ستاره مقدس
از زندگي عبور ميكند.خدايا به
همه ما با اميد زنده بودن و عشق را هديه كن.
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به
خدا نزديكتر باشم.به پزشك
قانوني بگوييد روح مرا كالبد شكافي كند.من به
ان مشكوكم.بر قبر من پنجره
بگذاريد تا هنگام دلتنگي گورستان را تماشا
كنم.كارت شناسايي مرا لاي كفنم
بگذاريد شايد انجا هم نياز داشته باشم.روي
تابوت و كفن من بنويسيد اين
عاقبت كسي است كه عاشق بود.دوست ندارم
مردم قبرم را لگد مال كنند در
چمنزار خاكم كنيد.در مجلس ختم من گاز اشك
اور پخش كنيد تا همه به گريه
بيفتند.به مرده شور بگوييد مرا با چوبك بشويد
چون به صابون و پودر
حساسيت دارم.چون تمام ارزوهايم را به گور
ميبرم سعي كنيد قبر مرا بزرگ
بسازيد كه جاي جسدم باشد.
گلي ميميرد تا عشقي بوجود ايد و پس از
مدتهاعشق ميميرد تا نهالي سبز شود.در
اين صورت اي گل با طراوت زيبا براي هميشه
پژمرده و پرپر شو تا عشق ها
ابدي و جاودان باقي بمانند.
من به يك احساس خالي دل خوشم
من به يك نقش خيالي دل خوشم
همين روزهاست كه شايد خودم را در ته مانده
فنجان دار بزنم.چه خيال اگر
بگويند دار بست يك اتفاق بود.افتاد و اب شد.
ميشود با برگ برگ هر درخت
دفتري از شعر عاشق پر نمود.
ميتوان معشوق را در چشم شعر
همچو يك گل از دل عاشق ربود.
مي شود با اشك چشم عاشقان
نهر ابي از طلا را پر نمود.
قلب معشوق زمان را ميتوان
سنگفرشي از نگين بنيان نمود.









